تبليغاتX
...سکوت آخرین فریاد من است...

...سکوت آخرین فریاد من است...

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسندگان :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :


آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

8/8/88


 

امیدوارم در ۸/۸/۸۸ به ۸ آرزوی مهم و بزرگتون برسید

 

من از آهو کمترم که ضامنم نمیشی؟



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |جمعه 8 آبان1388|

طناب دار


سلام رفقا

طناب داری آویخته ام بر سقف بی کسی هایم

طنابی سفید با پیچهایی زیبا و منظم

صورتی زشت و سیاهی در آن حلقه به چشم میخورد

آخ خدا صورت صورت کیست؟

خداوندا صورت چروکی ندارد انگاری جوان است

جوان طناب دار چهارپایه ای واژگون؟

یا علی

دیر شده است

نه

یا قرآن

پدر جان دیگه دیر شده است او رفته است

به کجا؟کجا؟کجا؟چند روزی دیگر روز باز شدن چشمانش به این دنیای بی رحم بود.

وای بر من وای بر من

رفته جایی دور دور دور دور

تنش باقیست چهره اش کبود است

آخ که دل پدر ریش ریش شده است

داغ پسر سخت است خدا

اما  داغ عشق سخت تر است پدر 

جاوید طناب دار چهار پایه ای واژگون

 

 

 

 



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |یکشنبه 3 آبان1388|

Lover's Stone of patience


My only friend the ''Lover's stone of patience''
Help me embrance my loneliness !
No one sees my sea of agony nor
How my world Is crashing around me !
Majnoun am I.bereft of all leilis !
Forced into suffering much from so many!
Youth is lost to this raging heart!
Age falls on me in her destructive might.
Lonely without the Lover's stone patience
Heartless home.cold & blessed by gloom !
No star rises to adorn my night.
No hope No solution in sight.
No Friendly face to greet me.
No gracious companion to fill my Lonely doom
You be the rack of pain.
Bear it & Become a Man


نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |پنجشنبه 12 شهریور1388|

دلم خونه


آ خدا سلام

امشبم به حرفام گوش میدی؟!

خدا جون دیشب خودت بهتر از هرکسی میدونی که چه غوغایی توی خونه سیاه ما بود.

داداشیم.جمال رفت.کجاشو خودت میدونی.اما برشگردون.

دلم خونه از این همه نامردمی

دلم خونه از این همه دل سنگ و زبون مثل نیش مار

دلم خونه از بی مهری خلقت خدا

دلم خونه از رنجی که میکشم

هرچی میگم دنیا ارزش نداره که بخوام خودمو اذیت کنم اما بازم انگار که نه انگار

خداوندا تورو به حرمت قرآن کریم قسم ابر سیاهی رو که تو زندگی من شروع کرده به باریدن فوتش کن بگو بره.بگو بره پشت سرشم نگاه نکنه

آ خدا یه پسر ۱۷ ۱۸ ساله چی داره واسه از دست دادن که اینطوری میکنی

خدا جون خودت میدونی دلم پاکه اگه روم سیاه

به هرکی میگم دلم پاک باور نمیکنه آخه میگن چشات گرگ

کاش کور بودم و این چشمای زشتم کسی رو نمیترسوند

الهی لطفی کن

خدا جونم خدایی اگه منم مثل زاهد فریبکار بودم و به ظاهر نماز میخوندم و گردن کلفت میکردم و زیر سیبیلای زشتم به جای صلوات ... میگفتم بهم نیگا میکردی؟

میگن انیشتین گفته دوست دارم روی دوچرخه ام باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه در کلیسا باشم و به دوچرخه ام فکر کنم.خب منم مثل اون.

خدا حرفام زیاده وقتم کم

خودت کمکم کن از خودت کمک خواستم نه از بندت



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |چهارشنبه 14 مرداد1388|

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم


این وبلاگ خیلی وقته تخته شده

خیلیا پیغام میدن که چرا آپ نمیکنی

خب رفقا این وبلاگ دیگه تخته شد رفت

منم دیگه نمیام آپ کنم یعنی دیگه اصلا وبلاگ هم نمیسازم

خوش باشید

 

888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
888888888111111118888881111111188888888888888888888888888888888888888888888888888888
888888881111111111888811111111118888888888888888888888888888888888888888888888888888
888888811111111111188111111111111888888888888888888888888888888888888888888888888888
888888811111111111111111221111111888888888888888888888888888888888888888888888888888
888888811111111111111111221111111888888888888888888888888888888888888888888888888888
888888881111111111111111221111118888888888888888888888888888888888888888888818888888
888888888111111111111111111111188888888888888888888888888888888888888818881118888888
888888888811111111111111111111888888888888888888888888888888888888881118881118888888
888888888881111111111111111118888888888888888888888888888888111188881118881118888888
888888888888811111111111111888888888888888888811118881111881111118881118881118888888
888888888888888111111111188888888888888888118881118881118811188111881118881118888888
888888888888888881111118888888888888811111118881118111888111188111181118881118888888
888888888888888888888888811188888111811188888888111118888111188111181118881118888888
888888888888888881111888811188888111811188118888811118888111188111181118881118888888
888888888818888811111188881118881118811111118888811188888811188111888111111188888888
881888881118888111881118881118881118811111118888811188888881111118888811111888888888
111888881118881111881111888111811188811188888888811188888888111188888888888888888888
111888881118881111881111888111811188811188118888811188888888888888888888888888888888
111888881118881111881111888111811188811111118888888888888888888888888888888888888888
111888881118888111881118888811111888888888888888888888888888888888888888888888888888
111888881118818811111188888881118888888888888888888888888888888888888888888888888888
111888881111118881111888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
111888881111118888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
111888881188888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
111888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
188888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |یکشنبه 28 تیر1388|

آه خدا


سلام

دوباره من اومدم منم جاوید

همون غمگین همیشگی

امشب دلم خیلی بیشتر از هر شبی گرفته

آخه میخواستم از امروز خوش باشم و دیگه هیچوقت غمگین نباشم

اما خب میگم که سرنوشت منو با غم نوشتن

خوشی به قیافه ی من نیومده انگار دیگه هیچ رنگی به زندگیم نمیاد

همش سیاه سیاه سیاه

تنها بودن عادت شده برام

همش احساس تنهایی باهامه

همیشه توی دلم اضطرابه همیشه دلشوره دارم

همش دلتنگم هوای دلم همیشه هوای عصر جمعه ها رو داره

خدا هم یه نیم نگاهی نمیکنه بهم

همیشه وقتی صداش میزنم بعدش پیش خودم میگم برو بابا خدا اینقدر بنده ی نمازخون و درسکار و صادق داره که نمیاد به تو بها بده تو جایی نداری

دلم میخواست اگه خدا قلب داشت من قلبش بودم

همیشه دلم میخواست اگه خدا اشک میریخت من اشکش بودم

دلم میخواست اگه خدا همدمی داشت من همدمش بودم

ولی افسوس که خدا تنها و یکتاست

از این دلخوشم که خدا هم مثل خودم تنهاست

وقتی گریه میکنم دلتنگ میشم یا درد میکشم کسی ارومم نمیکنه حتی خدا هم نمیاد پیشم

خب دیگه چیکار میشه کرد تنهایی شده رسم زندگی من

اگه زندگی هر روزش یه برگ جدید از دفتر سرنوشت زندگی من ۲ روز یه برگه که روز اول سیاه شد برگ دوم هم شده چکنویس و اونم سیاه شده

جاهای خالیش اینقدر کمه که دیگه میشه گفت جایی نداره

یعنی ...

درد دل ادما چیه که وقتی سفرش باز میشه یه ابی به اسم اشک از چشمای خوشکلشون جاری میشه

درد دل من چیزیه که وقتی میگم هیچکس گریش نمیگیره اخه همه میگن این بچه اخه کی حرف یه بچه رو قبول داره

من تنهام اره تنهای تنها

خیلیا میخوان بگن که من هستم و تو تنها نیستی ولی نمیدونم چرا نمیتونم بگم تنها نیستم

من همش گریونم همش گریه میکنم

همیشه باید یه جار کارم لنگ باشه و یه مشکلی تو زندگیم باشه

خدا خودش میدونه که چقدر خسته شدما ولی بازم نمیخواد کمکم کنه شایدم میخواد ولی میگه وقتش نشده

شاید میخواد وقتی مردم بیاد کمکم شایدم کمکش همون مرگم باشه

الله علم

خلاصه که امشب از هر شبی بهت احتیاج دارم خدا

میدونم خیلی کارایی میکنم تو ازشون خوشت نمیاد

میدونم ۱۰۰ بار که چه عرض کنم ۱۰۰ هزار بار توبه شکستم ولی خب خداجون خودت کمکم کن تا ادموار زندگی کنم تا توهم بیشتر کمکم کنی

خدا خیلی احساس ترس و دلهره دارم یه کاری کن یه معجزه ای یه چیزی

تا دلم قرص شه بشم مثل یه مرد یه مرد مرد نه از این مردای نامرد

خداجونم میدونی که توی خانواده چقدر مشکل دارم میدونی که داداشم چیکارا میکنه میدونی که پدر و مادرم چقدر سختی میکشن به اونا بیشتر از من کمک کن تو که میدونی مامانم هم نماز میخونه هم خیلی میخوادت پس اونو دیگه کمکش کن باشه؟

دستت درد نکنه

راستی بابام هم کمک کنیا اونم خودت که بهتر میدونی سنش بالاست و هنوز میره سر کار کمکش کن تا دیگه احتیاجی به کار نداشته باشه و توی خونه استراحت کنه خودمم مخلصشما خودمم کمکش میکنم اما استارتشو تو بزن بقیش با من باشه؟

دستت درد نکنه

تا یادم نرفته این ۲ تا داداشم رو هم یه سر سامونی بده اون یکی رو که سروسامونشو ازش گرفتی یکی دیگه بهش بده این دفعه درس حسابیا از اونا که خودتم دوست داری باشه؟

دستت درد نکنه

اهان یه چیز دیگه خواهرم و پسر خوشکلشو اقا بالاسرشونو همیشه زیر سایه خودت نگه دار تا همیشه تو زندگی موفق باشن باشه؟

دستت درد نکنه

آخر کار هم واسه خودم دعا دارم...همه حرفای تو دلمو که میدونی خودت بهتر از هر کسی میدونی

پس اگه همشو بلیط نمیدی اوناییشو که خودت صلاخ میدونی سوار کشتی کن تا برن به سوی مقصد باشه؟

دستت درد نکنه

حالا یه چیزی هرکی از من دلش پره یا از دستم ناراحته بهش بگو بابا دنیا ۲ روز یه روزشم که خودت جمعه کردی پس بیا و ببخشش<<اعدام لازم نیست ببخشیدش>>

خلاصه که منو ببخش که بلد نبودم ادموار باهالت حرف بزنم

میگن هرطوری حرف بزنی خدا بهتر از خودت بلده پس خداجون نوکرتم بقیش با خودت دیگه دستت درد نکنه



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |پنجشنبه 4 تیر1388|

اینجا جای تو نیست


نه ميخندم نه ميخوام گريه كنم براي تو اين ازم بر نمياد كه آب بشم به پاي تو

توو كتم نميره كه دوباره خام تو بشم واسه من طعمه نذار محال رام تو بشم

بارو بنديلو ببند اينجا ديگه جاي تو نيست تو ترانه هاي من جايي واسه حرفاي تو نيست

واسه من گريه نكن به درد من نميخوره تو گوشم قصه نگو گوشم از اين حرفا پره

بهتر از تو گوشت اين پنبه رو در بياري كه اين دفعه با گريه هات سرو تشو هم بياري

قلب منو شكستي و يه گوشه اي نشستي پاشو با و بنديلو ببند منتظر چي هستي

 



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |چهارشنبه 3 تیر1388|

I Love You


That's just the way i feel thinking about you.Your breath your voice obsession.My sweet lovely girl.I LOVE YOU.missing you baby.Wanna feel you all over my body.I'm crazy bout you.Make me feel good.make me want more.you're doing crazythings to me

 



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |جمعه 29 خرداد1388|

نظر بده


نظر بده خب چرا نظر نمیدی بی معرفت

این همه نوشتم حداقل اگه تعریف نمیکنی انتقاد کن

بابا دمتون گرم اینه معرفتتون اینجوریه دیگه؟!

      



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |جمعه 8 خرداد1388|

میمیرم برات


 

 میمیرم برات

 نمیدونستی میمیرم بی تو و بدون چشات

 رفتی از برم

 تو نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات

 آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات

 میمیرم برات

 

 عاشقم هنوز

 نمیخواستی که بمونی و بسوزی به ساز دلم

 گفتی من میرم

 تو میخواستی بری تا فردا باور خوشکلم

 برو راهی نیست تا فردا باور خوشکلم

 آره خوشکلم

 

 

 سفرت بخیر

 اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور

 برو که رفتن بدون ما میرسه به دنیا نور

 سفرت بخیر

 برو گر شکستی ز من میتونی دوباره بساز

 از دلی شکسته ناامید و خسته تو باز برو

 تو بازم برو

 

 نمیخوام بیای

 نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی

 نمیخوام ازت

 نمیخوام مثه یه شمع بسوزی تا تموم بشی

 برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی

  آرزوم بشی

 



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |چهارشنبه 6 خرداد1388|

بدنام


حدیثم را نمی دانی

 

تمام مردم این شهر می دانند

 

بر در و دیوار بنگر قصه ام برجاست

 

به هر کس نام من گویی ز هر کس نام من پرسی

 

همه گویند ولش کن مرد بد نامیست

 

رفیق باده و بنگ است

 

 

حدیثش پایه ننگ است

 

عجب دانم  تو اینها را نمیدانی

 

برو

 

 از من گریزان شو برو با دیگری هم عهد و پیمان شو

 

گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار

 

در این دنیا که حتی ابر هم نمی گرید به حال ما

 

تو هم بگذر از این تنها



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |سه شنبه 5 خرداد1388|

سلام


سلام همدم

این چه وبلاگیه قشنگه اما همش از غم نوشتی

من همیشه فکر میکردم که فقط منم که اینجوریم

من ناراحت میشم وقتی میبینم که کسی تو دلش غم داره اخه دردشو کشیدم میدونم چقدر سخته

ببین جاوید جان توی این دنیا چی ارزش حتی یک قطره اشکاتو داره؟!

این دردهای عاشقی که بالاتر از از دست دادن والدین و اعضای خانوادت نیست

پس چرا اینقدر خودتو ناراحت میکنی!!!

ببین جاوید دست از این غم و غصه بردار خودتم میدونی که هیچ کس نمیتونه مثل خودت کمکت کنه

پس عزیزم بیا و دیگه شاد باش و توی زندگیت فعال باش و به زندگیت برس و لبخند بزن

با روی خوش به همه نگاه کن و اخماتو باز کن و اون چشمای اشک آلود خوشکلتو پاک کن و زندگیتو پر کن از شادی

دوستت دارم عزیزم

مراقب خودت باش

خدانگهدار



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |یکشنبه 27 اردیبهشت1388|

جاوید


جدیدترین عکس زشترین پسر دنیا

 

 

یه           یه سری دیگه از عکسای زشتم توی ادامه مطالب...



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |یکشنبه 20 اردیبهشت1388|

پریزاد


پریزاد و پریزاد و پریزاد

که ای کاش مادرم من را نمیزاد

مرا زایید و شیر حسرتم داد

بزرگم کرد و دست ناکسم داد



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |یکشنبه 20 اردیبهشت1388|

دادگاه عشق


 

در دادگاه عشق:

قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد  پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ

کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم

و من گفتم که به تو بگویند دوستت دارم



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |پنجشنبه 17 اردیبهشت1388|

حسرت


هیچ جز حسرت نباشد کار من
بخت بد بیگانه ای شد یار من
بی گنه زنجیر بر پایم زدند
وای از این زندان محنت بار من
وای از این چشمی که می کاود نهان
روز و شب در چشم من راز مرا
گوش بر در می نهد تا بشنود
شاید آن گمگشته آواز مرا
گاه می پرسد که اندوهت ز چیست
فکرت آخر از چه رو آشفته است
بی سبب پنهان مکن این راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است
گاه می نالد به نزد دیگران
کو دگر آن دختر دیروز نیست
آه آن خندان لب شاداب من
این زن افسرده مرموز نیست
گاه میکوشد که با جادوی عشق
ره به قلبم برده افسونم کند
گاه می خواهد که با فریاد خشم
زین حصار راز بیرونم کند
گاه میگوید که : کو ‚ آخر چه شد
آن نگاه مست و افسونکار تو ؟
دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم
نیست پیدا بر لب تبدار تو
من پریشان دیده می دوزم بر او
بی صدا نالم که : اینست آنچه هست
خود نمیدانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم : چه خوش رفتم ز دست



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |جمعه 14 فروردین1388|

اون کی بود؟


تموم روزای قشنگ تموم شده   ابر بارونیم دیگه نامهربون شده

تو تاریکی یه تابوت سفید میدیدم از یکی پرسیدم این تابوت مال کیه؟ میگفت منم خبر ندارم اما شنیدم که کسی که توی این تابوت خوابیده خیلی تنها بوده هر شب تا صبح اشک رو گونش خشک نمیشده میگن اخه دلش شکسته بوده میگن وقتی میخواسته بمیره گفته بهش بگین دوسش دارم بهش بگین نفرینش نکردم بهش بگین براش آرزوی خوشبختی کردم بهش بگین چشمام به راهش موند بهش بگین دلم برای نگاهش تنگ شد بهش بگین وقتی رفت خنده رو از رو لبام برد بهش بگین تا وقتی روحم زندست دوسش دارم بهش بگین مگه نیست که میگن خدا همیشه جاوید پس واسه اینکه بدونه عشقمون همیشه جاوید میخوام اسمشو رو قلب خدا حک بکنم یادتون نره بهش بگین دوسش دارم

اینا رو که گفت یاد قلب خسته ام افتادم یاد روزگار سیاه خودم افتادم دیدم یهو صدا میاد دیدم دارن با بیل و کلنگ قبر میکنن دیدم خیلی بزرگ کندن گفتم چرا اینقدر بزرگ میکنید گفتن آخه روحش خیلی بزرگه میترسیم اینجا جا نشه.

خندم گرفت اما کسی چیزی نگفت

گفتم حتما آدم خوبی بوده گفتم میدونید آرزوی من چیه میخوام وقتی مردم وقتی میخوان خاکم بکنن بقیه چیکار میکنن.میخوام بدونم بقیه در موردم چی میگن

یهو دیدم تابوت رو بلند کردن گذاشتنش توی قبر آخ که چه لحظه ای بود

دیدم یه فرشته داره میاد اومد نشست سر مزار

پرسیدم این فرشته اینجا چیکار داره گفتن اومده براش طلب آمرزش کنه

گفتم مگه این کی بوده؟

گفتن یه عاشق دلسوخته یه آدمی که عاشق بوده یکی که تو زندگیش فهمید که عشق چیه

فرشته بلند شد فریاد کشید و اسم اونو صدا زد اولش تعجب کردم دوباره صدا زد

از بقیه پرسیدم این چی داره میگه باورم نمیشد آخه مگه میشه داشتم دیونه میشدم اون فریاد میکشید و اسم عاشق مرده رو صدا میزد باورش برام سخت بود دیدم داره اسم خودم رو صدا میزنه

به پاش افتادم گفتم توروخدا یه کاری کن

اخه من هنوز عشقم برنگشته میخوام هنوز منتظرش بمونم تورو خدا نذار بمیرم گفتم من چه گناهی داشتم چرا باید بمیرم

فرشته بغلم کرد گفت بلند شو سرمو گذاشت رو شونش یهو خندم گرفت نمیدونم چی شد یهو آروم شدم گفت چشماتو ببند تا چشمامو بستم تو دلم خالی شد انگار داشتم پرواز میکردم

گفت چشماتو باز کن تا باز کردم دیدم خبر از تابوت نیست دیدم هیچ کسیم اونجا نیست دیدم فرشته روبرومه گفتم اینجا کجاست گفت حدس بزن

گفتم خونه ی تو؟

گفت نه

گفتم خونه ی خودم؟

گفت نه

گفتم توی قبر نیست؟

گفت نه

گفتم توی تابوت نیست؟

گفت نه

گفتم نکنه جهنم؟

گفت نه

گفتم خودت بگو

گفت اینجا بهشت

 



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |جمعه 6 دی1387|

فرشته


میگن دستای پاکتو مهمون دستای دیگس

میگن نگات پیش منه اما دلت جای دیگس

میگن دروغ بوده که تو تا آخرش مال منی

چشمای رنگ عسلت دنبال چشمای دیگس

آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده آدم میتونه بد باشه مگه فرشته هم بده

با شب و مهتاب شنیدم این روزا خلوت میکنی

میگن تو خواب و رویاهات خورشید رو دعوت میکنی

چرا دستای عاشقت رنگ تابستون نمیشه

وقتی که نیستم اون چشمات خونه ی بارون نمیشه

میون راهت نکنه قلبتو دادی به کسی

اون کیه که به جای من شبا براش دلواپسی

تو اهل آسمونایی اون آسمونای بلند

فرشته ی آرزوهام به گریه های من نخند

                                 آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده آدم میتونه بد باشه مگه فرشته هم بده

 



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |دوشنبه 27 آبان1387|

تولد مرگ


این چه تولدیه آخه یکی نیست بهم تبریک بگه

بعدم میگن چرا همش عمگینی

خب بیا یه امروز یعنی باید خوشحال باشیم خب یکی بهمون یه تولدت مبارک خشک و خالی نگفت

بعد چه جوری من خوشحال باشم؟!

حالا کادو نخواستیم بابا بگو تولدت مبارک که عقده ای نشیم

نمیگی؟

.

.

.

باشه پس

تولدم مبارک



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |دوشنبه 27 آبان1387|

سوال بی جواب


الهی چشمای سیات روزای خوب رو نبینه

الهی اون قلب سیات عزای عشقت بشینه

الهی ویرونه بشی بختت رنگ چشمات بشه

الهی اون زجرت بده نمک به زخمات بپاشه

خیلی بدی کردی به من یادته اون بهونه هات

تموم خاطرات خوش مال خودت مال چشات

رفتی ولی بدون هنوز خیلی دلم تنگه برات

دلم پره ازت ولی هنوزم میمیرم برات

هنوزم چشمام به راهته شاید که برگردی یه روز

خیلی بدی کردی به من اما تورو میخوام هنوز

اما دوستت دارم هنوز

هنوزم هر شب از خدا بدون فقط تورو میخوام

عشقمو از دلم نگیر فقط اینو ازت میخوام

توی دلم عقده شده سوال بی جواب من

قول بده که تنها شدی یه شب بیای به خواب من

میخوام بگم خاطره هات نمک به زخمام میپاشه

تو اوج غربت میمرم دستت تو دستام نباشه

رفت و منو تنها گذاشت اونکه میگفت دوست دارم

اشک تو چشام حلقه شده سر روی زانو میذارم



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |شنبه 18 آبان1387|

خواب ناز


یه شب که توی خواب بودم از این عالم جدا بودم

به فکر عشقی نبودم راحت بودم رها بودم

تو اومدی تو زندگیم گفتی میخوام با تو باشم  گفتی میخوام کنار تو از آدما جدا باشم

گفتم نمیتونه دلم گفتی منم مثل توام

از آدما خسته شدم دنبال راه چاره ام

گفتی که چاره ام تویی مرهم زخم من تویی مرهم زخم من تویی

میدونستم...میدونستم...

میدونستم که توام مثل همه ی آدما قلبمو تنها میذاری

شاید هم مثل همه غم روی غمهام بذاری

ولی بازم نمیدونم که چی شد

نمیدونم که چی شد یهو شدی عزیزم تا به خودم اومدم دیدم برات میمیرم

حالا که عاشقت شدم پشتمو خالی میکنی

رفتی حالا حق دلو از کی باید بگیرم

حالا که دیوونتم تنهام میذاری اینه رسمش!

حالا که زندگیمی تنهام میذاری اینه رسمش!

مگه نامسلمونی خدا نداری اینه رسمش!

یه کمی که فکر کنی میبینی جز من نداری اینه رسمش!

اگه بذاره روزگار از زندگیت میرم کنار میرم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار

تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار

این از خودم گذشتنو پای خاطرخواهیم بذار



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |دوشنبه 13 آبان1387|

برام دعا کن


برام دعا کن عشق من همین روزا بمیرم

آخه دارم از رفتنت بدجوری گر میگیرم

دعا کنم که این نفس تموم شه تا سپیده

کسی نفهمه عاشقت چی تا سحر کشیده

این آخرین بار عزیز دستامو محکم تر بگیر

آخه تو که داری میری به من نگو بمون نمیر

تو میری و یه باغ سبز درش به روت بازه هنوز

من با تو سوختم نازنین باشه برو با من نسوز

اگه یه روز برگشتی و گفتن فلانی مرده

بدون که  زیر خاکستر حس نگاتو برده

گریه نکن برای من قسمت ما همینه

دستامو محکمتر بگیر لحطه ی آخرینه



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |یکشنبه 12 آبان1387|

یا علی


یا علی

علی جونم چقدر تو رو صدا بزنم؟!

چرا جوابمو نمیدی؟!

جواب ندادی و من به این فکر افتادم که نکنه دیگه از چشمت افتادم؟!!!

اما...اما...

من به جای اینکه دنبال این برم که چرا از چشم تو افتادم.رفتم و بار هر قدم از مدد تو دور شدم...

یا علی...یا علی مددی کن تا از این سیاهی بگریزم...

 



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |دوشنبه 6 آبان1387|

درد بی درمون


آدمی خسته از زندگی

بریده از عاشقی

رونده از کاشانه

درمونده ازپروردگار

الهی یا مرا از دنیای سیاه بگیر یا دنیایم را از سیاهی

 

جوانی هستم دل از دنیا بریده.خنده هایم پوچ و واهی.گریه هایم اما از عمق وجودم

گریه میکنم اما درمون دردهای من نیست

بلکه داغم را داغ تر و زخمم را عمیقتر

اما آیا اینگونه آغازم را به پایان میرسانم؟!

نه...نه...

اگر اینگونه بود دیگر درد معنی مرگ را درخود پنهان نمیگذاشت

درد من از بهر بیماری نیست

درد من دردی است که با دست حکیم دوا نمیشود

شما بگویید ای جماعت درمان درد من ر دست کیست؟!!!

 



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |دوشنبه 6 آبان1387|

داداشی


ای خدا فکر نمیکردم که یه روز ازم جدا شه

باورش سخته که دیگه سایش رو سرم نباشه

گرچه سرده دست گرمت اما واسه من همونی          با تمام خاطرات توی ذهن من میمونی

داداشی چشماتو وا کن بذار دستتو بگیرم دوباره بیا به خوابم دارم از دوریت میمیرم

ای خدا من اونو میخوام اما تو ازم گرفتیش رفت و جا گذاشت تو قلبم خاطراتش مثل آتیش

باورم نمیشه رفته گرچه اون بر نمیگرده داداشی غم های دنیا ببین با دلم چه کرده

داداشی چشماتو وا کن بذار دستتو بگیرم دوباره بیا به خوابم دارم از دوریت میمیرم

داداش جمالم دوستت دارم



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |شنبه 27 مهر1387|

دلم برات تنگ شده


خیلی وقته که ندیدمت

دلم برات یه ذره شده

وقتی عکستو میبینم بغض امونم نمیده

وقتی به یادت میافتم دیگه نمیتونم و میزنم زیر گریه

آخه چند وقته تو آغوش گرمت آروم نشدم

آخه خیلی وقته پشتم خالی شده

آخه خیلی وقته دیگه پیشت نیستم

آخه خیلی وقته صدات نکردم آره خیلی وقته صداتو نشنیدم

آخه خیلی وقته دستاتو حس نکردم

خیلی وقته...خیلی...

آره داداشم دلم برات یه ذره شده

وقتی اشکای مامانو و غم چشمای بابا رو میبینم وقتی جای خالیتو تو خونه حس میکنم به خدا حق دارم گریه کنم

به خدا حق دارررررررررررررررررررم

آخه چرا...؟!

این روزگار خیلی نامرده...خیلی...

الهی کورمیشدم و این روزا رو نمیدیدم

الهی بمیرم برات داداش گلم

به خدا دلم برای داد زدنات دلم برای اخمات تنگ شده

دلم برای آغوش گرمت...

وقتی کسی چپ نگام میکرد با چشمات خوردش میکردی

وقتی یه نالوتی چیزی بهم میگفت پوزشو به خاک میمالیدی

اما حالا...

دلم برای همهی اینا تنگ شده خدا میفهمی تنگ شده

الهی جاوید برات بمیره

داداش جمالم دلم برات یه ذره شده چرا هیچکس نمیفهمه

دلم میخواست دوباره فقط یه لحظه بغلت میکردم و فقط گریه میکردم

اخه اون موقع دستتو میکشیدی روی سرم و میگفتی مرد که گریه نمیکنه



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |چهارشنبه 10 مهر1387|

مرگ انسانیت...


 

از همان روزی که دست حضرت قابیل

 

 گشت آلوده به خون حضرت هابیل

 

از همان روزی که فرزندان آدم

 

صدر پیغام آوران حضرت باریتعالی

 

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

 

  

 آدمیت مرده بود هر چند آدم زنده بود

 

 

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

 

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

 

 

آدمیت مرده بود هر چند آدم زنده بود

 

 

بعد هی دنیا پر شد از آدم و این آسیاب گشت و گشت

 

قرنها از مرگ آدم هم گذشت

 

 ای دیغا

 

 

آدمیت برنگشت

 

 

روزگار ما روزگار مرگ انسانیت است

 

سینه ی دنیا ز خوبیها تهی است

 

صحبت از پاکی

 

                 مروت

 

                       ابلهی است

 

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست

 

قرن ما شبهاست

 

من که از پژمردن یک شاخه گل

 

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

 

از فغان قناری در قفس

 

از غم یک مرد در زنجیر

 

حتی قاتلی بر دار

 

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

 

اندر این ایام زهرم در پیاله و زهر مارم در سبوست

 

مرگ او را از کجا باور کنم

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

 

وای جنگل را بیابان میکند

 

چشم خون آلود خویش را در پیش چشم خلق پنهان میکنم

 

 

هیچ حیوانی به حیوانی         نمیدارد روا

 

 

آنچه این نامردان با جان انسان میکند

 

صحبت از پژمرن یک برگ نیست

 

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

 

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

 

در کویری سوت و کور

 

در میان مردمی با این محبتها صبور

 

صحبت از مرگ محبت     مرگ عشق

 

  گفتگو از مرگ انسانیت است

 



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |چهارشنبه 10 مهر1387|

JAVID LOSER




نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |سه شنبه 9 مهر1387|

کاشانه غم


کسی جز غم نمیگیرد سراغ خانه مارا

به سختی جغد پیدا میکند ویرانه مارا

از آن شادم که غم پیوسته می آید به بالینم

از آن ترسم که غم هم گم کند کاشانه مارا

تورو خدا کپی برندار دفتر خاطرات خودمه اگه میخوای عکسای دفتر خاطرات منو ببینی برو ادامه مطالب باشه؟



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |جمعه 5 مهر1387|

عشق


11451.gifقلبم محکوم شد به ساده بودن ...

11451.gifغرورم محکوم شد به خونسرد بودن ...

11451.gifاحساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...

11451.gifدلم محکوم شد به گوشه گیر بودن ...

11451.gifچشمانم محکوم شد به مهربان بودن ...

11451.gifدستهایم محکوم شد به سرد بودن ...

 11451.gifپاهایم محکوم شد به تنها رفتن ...

11451.gifآرزوهام محکوم شد به محال بودن ...

11451.gifوجودم محکوم شد به تنها بودن ...

11451.gifعشقم محکوم شد به محبوس بودن ...

11451.gifو اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به اسیر بودن ...

11451.gifو من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم به تنها بودن... 



نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت |جمعه 5 مهر1387|