با یاد خداوندگار دلسوختگان ....................... I Love Walking In The Rain Because No One Can See My Tears ..................... پسری هستم به اسم جاوید...سوالی دارم ای جماعت...چه کردم با این روزگار که میدهد جوابم را اینگونه...هر دری را میگشایم جز غم نمیبینم چیز دیگری را... ........................ این دفتر دیوان من است...این دفتر خاطرات زندان من است...دفتر عشق مرا آهسته بگشای ای رفیق...در میان هر ورق قلب عزیزی خفته است... .................... کسی جز غم نمیگیرد سراغ خانه مارا...به سختی جغد پیدا میکند ویرانه مارا...از آن شادم که غم پیوسته می آید به بالینم...از آن ترسم که غم هم گم کند کاشانه مارا... ................... غم زمانه خورم یا فراق یار کشم...به طاقتی که ندارم کدام بار کشم .................... روزگاری من جوان و شاد بودم...بهر صدها دختر شیرین سخن...فریاد...بودم ................... چندي است که وقتي به اين خراب آباد سر مي زنم... مي بينم که کلي رهگذر از اينجا رد شده... نميدانم چگونه گذارشان به اين ويرانه خانه افتاده...گل سرخ که نه دست دوستي داده و نه دوستي دستش را گرفته؟...پس اين شلوغي ها براي چيست؟...اولين بار است که در ته دلم مي خواهم بدانم اين رهگذران کيانند...که به اين سياه خانه سر مي زنند و مثل گل سرخ... ........................... مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن .......................... اما من و تو دور از هم مي پوسيم غمم از وحشت پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست از سر اين بام اين صحرا اين دريا پر خواهم زد خواهم مرد غم تو اين غم شيرين را با خود خواهم برد ...................... شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشدi ...................... چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو...خبر مرگ مرا با تو چه کسی میگوید ............................ در خواب ناز بودم شبی دیدیم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر میزند ....................... يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم....... ........................ خدایا این خسته و دربه در و دیوونه و بدبخت و سیاه روی رو دریاب که اگه دیر بجنبی بنده ی نادونت میمیره ........................... دوباره نمیخوام چشای خیسمو کسی ببینه یه عمر حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه بازم دلم گرفت و گریه کردم بازم به گریه هام میخندن بازم صدای گریمو شنیدن همه به گریه هام میخندن دوباره یه گوشه میشینم و واسه دلم میخونم هنوز تو حسرت یه هم زبونم ولی نمیشه و اینو میدونم بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده .......................... در دادگاه عشق..قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگان.قاضی نامم را بلند خواند و جرمم را دوست داشتن تو اعلام کرد پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ.کنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام برا بگویم و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم ......................... پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟ خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تاخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد آيینه به سادگيم و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت : خوابي سالها دير کرده است در ايينه به خود نگاه ميکنم آه عشق او عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است ........................... 14 مهر 1386 روز مرگ عشق ....................... یا رب دل دوستان پر از غم نکنی...با تیر قضا قامت ما خم نکنی...ای چرخ تو را به حق قرآن سوگند...یک مو از تن رفیق ما کم نکنی .......................... ماهی به آب گفت:تو نمی تونی اشکامو ببینی.چون من توی آبم.... آب جواب داد اما من میتونم اشکای تورو حس کنم چون تو تو قلبی منی ......................... ....................... دوستت دارم داداش جمالم ...................... ....................... Vice_Love213 or JaviD_031_WolF ...................... تنها ترین تنها منم ... همینه حرف آخرم .................... خدا را شکر که بدتر از این ها نشد یا علی
نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت
|یکشنبه 3 آبان1388|
Lover's Stone of patience
My only friend the ''Lover's stone of patience'' Help me embrance my loneliness ! No one sees my sea of agony nor How my world Is crashing around me ! Majnoun am I.bereft of all leilis ! Forced into suffering much from so many! Youth is lost to this raging heart! Age falls on me in her destructive might. Lonely without the Lover's stone patience Heartless home.cold & blessed by gloom ! No star rises to adorn my night. No hope No solution in sight. No Friendly face to greet me. No gracious companion to fill my Lonely doom You be the rack of pain. Bear it & Become a Man
میدونم ۱۰۰ بار که چه عرض کنم ۱۰۰ هزار بار توبه شکستم ولی خب خداجون خودت کمکم کن تا ادموار زندگی کنم تا توهم بیشتر کمکم کنی
خدا خیلی احساس ترس و دلهره دارم یه کاری کن یه معجزه ای یه چیزی
تا دلم قرص شه بشم مثل یه مرد یه مرد مرد نه از این مردای نامرد
خداجونم میدونی که توی خانواده چقدر مشکل دارم میدونی که داداشم چیکارا میکنه میدونی که پدر و مادرم چقدر سختی میکشن به اونا بیشتر از من کمک کن تو که میدونی مامانم هم نماز میخونه هم خیلی میخوادت پس اونو دیگه کمکش کن باشه؟
دستت درد نکنه
راستی بابام هم کمک کنیا اونم خودت که بهتر میدونی سنش بالاست و هنوز میره سر کار کمکش کن تا دیگه احتیاجی به کار نداشته باشه و توی خونه استراحت کنه خودمم مخلصشما خودمم کمکش میکنم اما استارتشو تو بزن بقیش با من باشه؟
دستت درد نکنه
تا یادم نرفته این ۲ تا داداشم رو هم یه سر سامونی بده اون یکی رو که سروسامونشو ازش گرفتی یکی دیگه بهش بده این دفعه درس حسابیا از اونا که خودتم دوست داری باشه؟
دستت درد نکنه
اهان یه چیز دیگه خواهرم و پسر خوشکلشو اقا بالاسرشونو همیشه زیر سایه خودت نگه دار تا همیشه تو زندگی موفق باشن باشه؟
دستت درد نکنه
آخر کار هم واسه خودم دعا دارم...همه حرفای تو دلمو که میدونی خودت بهتر از هر کسی میدونی
پس اگه همشو بلیط نمیدی اوناییشو که خودت صلاخ میدونی سوار کشتی کن تا برن به سوی مقصد باشه؟
دستت درد نکنه
حالا یه چیزی هرکی از من دلش پره یا از دستم ناراحته بهش بگو بابا دنیا ۲ روز یه روزشم که خودت جمعه کردی پس بیا و ببخشش<<اعدام لازم نیست ببخشیدش>>
خلاصه که منو ببخش که بلد نبودم ادموار باهالت حرف بزنم
میگن هرطوری حرف بزنی خدا بهتر از خودت بلده پس خداجون نوکرتم بقیش با خودت دیگه دستت درد نکنه
نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت
|چهارشنبه 3 تیر1388|
I Love You
That's just the way i feel thinking about you.Your breath your voice obsession.My sweet lovely girl.I LOVE YOU.missing you baby.Wanna feel you all over my body.I'm crazy bout you.Make me feel good.make me want more.you're doing crazythings to me
نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت
|پنجشنبه 17 اردیبهشت1388|
حسرت
هیچ جز حسرت نباشد کار من بخت بد بیگانه ای شد یار من بی گنه زنجیر بر پایم زدند وای از این زندان محنت بار من وای از این چشمی که می کاود نهان روز و شب در چشم من راز مرا گوش بر در می نهد تا بشنود شاید آن گمگشته آواز مرا گاه می پرسد که اندوهت ز چیست فکرت آخر از چه رو آشفته است بی سبب پنهان مکن این راز را درد گنگی در نگاهت خفته است گاه می نالد به نزد دیگران کو دگر آن دختر دیروز نیست آه آن خندان لب شاداب من این زن افسرده مرموز نیست گاه میکوشد که با جادوی عشق ره به قلبم برده افسونم کند گاه می خواهد که با فریاد خشم زین حصار راز بیرونم کند گاه میگوید که : کو ‚ آخر چه شد آن نگاه مست و افسونکار تو ؟ دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم نیست پیدا بر لب تبدار تو من پریشان دیده می دوزم بر او بی صدا نالم که : اینست آنچه هست خود نمیدانم که اندوهم ز چیست زیر لب گویم : چه خوش رفتم ز دست
نوشته شده توسط خسته.دیوانه.شکسته.سکوت.تنهای جاوید | لينک ثابت
|جمعه 14 فروردین1388|
اون کی بود؟
تموم روزای قشنگ تموم شده ابر بارونیم دیگه نامهربون شده
تو تاریکی یه تابوت سفید میدیدم از یکی پرسیدم این تابوت مال کیه؟ میگفت منم خبر ندارم اما شنیدم که کسی که توی این تابوت خوابیده خیلی تنها بوده هر شب تا صبح اشک رو گونش خشک نمیشده میگن اخه دلش شکسته بوده میگن وقتی میخواسته بمیره گفته بهش بگین دوسش دارم بهش بگین نفرینش نکردم بهش بگین براش آرزوی خوشبختی کردم بهش بگین چشمام به راهش موند بهش بگین دلم برای نگاهش تنگ شد بهش بگین وقتی رفت خنده رو از رو لبام برد بهش بگین تا وقتی روحم زندست دوسش دارم بهش بگین مگه نیست که میگن خدا همیشه جاوید پس واسه اینکه بدونه عشقمون همیشه جاوید میخوام اسمشو رو قلب خدا حک بکنم یادتون نره بهش بگین دوسش دارم
اینا رو که گفت یاد قلب خسته ام افتادم یاد روزگار سیاه خودم افتادم دیدم یهو صدا میاد دیدم دارن با بیل و کلنگ قبر میکنن دیدم خیلی بزرگ کندن گفتم چرا اینقدر بزرگ میکنید گفتن آخه روحش خیلی بزرگه میترسیم اینجا جا نشه.
خندم گرفت اما کسی چیزی نگفت
گفتم حتما آدم خوبی بوده گفتم میدونید آرزوی من چیه میخوام وقتی مردم وقتی میخوان خاکم بکنن بقیه چیکار میکنن.میخوام بدونم بقیه در موردم چی میگن
یهو دیدم تابوت رو بلند کردن گذاشتنش توی قبر آخ که چه لحظه ای بود
دیدم یه فرشته داره میاد اومد نشست سر مزار
پرسیدم این فرشته اینجا چیکار داره گفتن اومده براش طلب آمرزش کنه
گفتم مگه این کی بوده؟
گفتن یه عاشق دلسوخته یه آدمی که عاشق بوده یکی که تو زندگیش فهمید که عشق چیه
فرشته بلند شد فریاد کشید و اسم اونو صدا زد اولش تعجب کردم دوباره صدا زد
از بقیه پرسیدم این چی داره میگه باورم نمیشد آخه مگه میشه داشتم دیونه میشدم اون فریاد میکشید و اسم عاشق مرده رو صدا میزد باورش برام سخت بود دیدم داره اسم خودم رو صدا میزنه
به پاش افتادم گفتم توروخدا یه کاری کن
اخه من هنوز عشقم برنگشته میخوام هنوز منتظرش بمونم تورو خدا نذار بمیرم گفتم من چه گناهی داشتم چرا باید بمیرم
فرشته بغلم کرد گفت بلند شو سرمو گذاشت رو شونش یهو خندم گرفت نمیدونم چی شد یهو آروم شدم گفت چشماتو ببند تا چشمامو بستم تو دلم خالی شد انگار داشتم پرواز میکردم
گفت چشماتو باز کن تا باز کردم دیدم خبر از تابوت نیست دیدم هیچ کسیم اونجا نیست دیدم فرشته روبرومه گفتم اینجا کجاست گفت حدس بزن